و چه پوچ است زندگی...!!

دنیا پر شده از حرف های ارمانی و آرمان هایی که همیشه بالفعل میمانند، همه سرگرم اتوپیا افلاطونی و افلاطون سرگرم جواب روز معاد،

واقعیت های زندگی امرور ما، همه خلاصه در نبودن و نشدن. ولی باز هم همه، اندر کشف همین نشده ها، نگران تمام شدن زندگی و عمر ولی غافل از اینکه چه زمانی زندگیمان شروع شد؟

زندگی را در 5 حواس برایمان معنا کردند و هرانچه را که نفهمیدند حس ششم نامیدند و چه پوچ است زندگی...!!

زنده بودن ادمیان هم با دروغ تلفیق شده، اولین دروغ بشر به خود قدرت اختیار بود و همگی شیفته اختیار اجباری خود ، بالاجبار بودن قدرت اختیار، جبری ناخواسته است و ناخواسته بودن ها به جد مصداق عملی اجبار است، انگاه به یاد شیخ سرمست ،با لبخندی اجباری، در دل زمزمه می کنم خیامم ارزوست،

.

دروغ بزرگ دیگر و مایه خنده ادمیان عدالت بود، قانون را ضامن اجرای عدالت بین خود قرار دادند و همین ضامن بودن، دروغی در دروغی دیگر بود .

، قانون، شرط لازم عدالت، ولی شرطی کافی نبوده و نیست و نخواهد بود، دروغ بعدی این بود که اگر عدالتی باشد پس شرط تساوی در قانون چه؟ و عدالت چه واژه پوچی...!

واژه عدالت، بزرگترین باور من را هم زیر سوال برد، واژه ایی به نام خدا، در این دوران که ظلم و ستم و حق کشی و .... بر بشر سایه انداخته، دروغ خدای عادل را در کدامین نهان خانه دل جا بدهم؟

سوال من این است ک آیا خدا هم دروغی دیگر بود؟

آیا بازهم باید بگویم

و خدا چه واژه ی ....!

/ 7 نظر / 70 بازدید
myalonenight

@redding چه توصبف لطیفی. ممنونم ازت