این سکوت سالهاست که در انتظار یک صداست

سکوت سردی در انتظار یک صدا بود .همگان ساکت ، سرها تا لب ها در یقه ها فرو رفته ، فضا سرد ، نگاه ها از هم فراری ، کسی جرات حرکت کردن نداشت ، صدای نفس ها هم در سینه حبس می شد .

انگار صدا مفهومی نداشت .

سکوت  دیگر خسته شده بود . بیچاره چاره ای نداشت .سکوت هم در انتظار یک صدا بود .سکوت همیشه می شکست . اما اینبار شکستنی در کار نبود .

او مردمان را می دید همه با چشمانی پر اضطراب و خسته ، چیزی جز زمین خیس در زیر پایشان نبود .

ولی این مردم حتی به سکوت هم رحم نکردند و بی صدا ماندند .

اری .

.

این سکوت سالهاست که در انتظار یک صداست

/ 1 نظر / 58 بازدید