درک متقابل

کودک بودم، من میخندیدم، مردی جلو من ایستاده و نگاهی جدی با لبخندی اجباری به من انداخت، نگاه مرد را درک نمیکردم، 

سال ها گذشت،بزرگ شدم، و شکستم، سرشار از حسرت و سکوت، 

 کودکی را دیدم که میخندید، ایستادم و با لبخندی اجباری به کودک نگریستم،

اکنون نگاه ان مرد را درک میکنم، 


/ 2 نظر / 37 بازدید
mahfouzi

عالی . . .https://mahfouzi.persianblog.ir/jQkB7pdqr1tEqvbG6gLY-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84